بخوان به نام پروردگارت


«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَم» (1)

و این چنین است که جمله آغازین آخرین کتاب آسمانی خالق، برای بشریت، آن هم هنگام اولین دفعه نزول بر آخرین سفیر، جمله ی «إقر» می باشد!


«بخوان به نام پروردگارت»

بخوان و در این خواندن از «اسم الرَّبّ» استعانت بجوی.

در این نوشتار سعی داریم بیان کنیم که چگونه خداوند در اولین جمله خود خطاب به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله، معارف توحیدی را القاء می نماید.

چون پیامبراسلام صلی الله علیه وآله به خاطر درس نخواندن و نداشتن سواد خواندن و نوشتن که آن هم به حکمت الهی بود، در خود نوعی عجز از خواندن احساس می کرد. گویی وقتی خداوند به او می گوید: «بخوان».

برای او این سۆالات پیش می آید که : من بخوانم؟! چگونه؟! و چه چیزی را؟! من که «أُمّی» هستم؟!(2) من که تا به حال هیچ نوشته ای را مطالعه یا نویسندگی نکرده ام؟! (3)

در این جا خداوند او را امر به استعانت از «اسم الرَّبّ» می نماید.

استعانت از اسم « الله » و مسئله اسم در قرآن و روایات و ادعیه از جمله ی عمیق ترین معارفی است که دین مقدس اسلام آن را به میدان آورده و تفکر در اطراف آن شناخت عمیقی برای انسان در مسائل توحیدی ایجاد می نماید.

آن اسم الرّبّی که در این مورد پیامبر صلی الله علیه وآله از آن استعانت می جوید همان اسم «الخالق» است که از لوازم آن خلقت انسان از علقه و سیر دادن او از مرحله جمادی به نامی و از نامی به مرحله ی آدمیت است که مرحله علم و شعور و تعلیم و تربیت، می باشد.

فلذا در ادامه می فرماید: «... بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ ....الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَم » (4)

و از طرفی داستان آدم و ملائکه را به یاد داریم که خداوند با کدام ویژگی آدم بر ملائکه فخر و مباهات نمود؟ یعنی ویژگی «وَ عَلَّمَ آدمَ الأسماء».(5)

آنچه شایسته تذکر و تنبیه است این است که در آیات و روایات و علی الخصوص ادعیه منظور از «اسم الله» لفظ نیست بلکه حتی مفهوم نیز، نیست! بلکه منظور حقایقی از حقایق عالم وجود و تکوین است و به قول جناب علامه حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله: لفظ «الخالق» اسمِ اسمِ اسمُ الله است.

یعنی لفظ علامتی می باشد برای مفهوم و خود مفهوم نیز علامتی است برای یک حقیقت بیرون از ذهن موجود در دار تکوین و در آخرین مرحله، این حقیقت بیرونی علامت است برای ذات و صفات محضر ربوبی جلّ و علا!

چون یکی از معانی کلمه «اسم» همان علامت است چنانچه در روایت از امام رضا علیه السلام به این معنا اشاره شده است.(6)

در این مرحله به این نکته اشاره می نماییم که مراد از «اسم» در قرآن و ادعیه و روایات در غالب موارد همان حقیقت بیرون از ذهن است که ماهیت آن بر افراد عادی کاملا پوشیده است و ما هیچ خبری از آن جز یک لفظ و مفهوم صرف نخواهیم داشت!

به همین دلیل وقتی خداوند پیامبرش را امر به خواندن به «اسم الرّبّ» می نماید، منظور این نیست که «اسم الرّبّ» را تلفظ نماید بلکه منظور این است که: بخوان و آیات الهی را قرائت کن و در این کار از «اسم الله» استعانت بجوی که بمقتضی باء استعانت آنچه که می توان از آن استعانت جست، هیچگاه لفظ و مفهوم نیست بلکه حقیقتی وراء این دو می باشد که دست ما از آن کوتاه است و فقط در دسترس اولیای خداست. فلذا وقتی که گفته می شود فلان ولیّ خدا یا فلان انسان کامل دارای اسم اعظم است معنای آن به هیچ وچه این نیست که آن ولیّ از الفاظ و اورادی مطلع است که دیگران مطلع نیستند. حتی اگر در روایات داریم که فلان جمله - مثلا آیة الکرسی - اسم اعظم است، به معنی این است که اگر کسی واجد اسم اعظم باشد می تواند از این آیه بهره ی ویژه ای که دیگران نمی برند ببرد به همین دلیل اگر همان جمله که گفته می شود اسم اعظم است را به ما یاد دهند و ما آن را تلفظ کنیم هیچ چیزی رخ نخواهد داد!

پس واجد اسم اعظم بودن یعنی واجد مقامی از مقامات و کمالی از کمالات معنوی بودن است نه مطلع بودن از الفاظ و مفاهیم!

باز می گردیم به مقصود اصلی یعنی این که مراد از اسم حقیقت است نه لفظ و مفهوم.

در جملات آغازین دعای کمیل که هم با آن آشنا هستیم، می خوانیم: «و بأسمائک التی ملأت أرکان کلّ شی»(7) به خوبی معلوم است که آن چیزی که می تواند ارکان هر چیزی را که همان حاق حقیقت اشیاء است را پر کند لفظ و مفهوم نیست!

در دعای سمات نیز خداوند را مکرراً به اسماء مقدسه او قسم می دهیم ولی به طریقی که قابل تفکر و تأمل است:

«خدایا از تو درخواست می کنم با آن اسمی که درهای بسته آسمان با آن باز می گردد و همچنین درهای زمین، و به آن اسمی که با آن هر سخنی به آسانی تبدیل می گردد و با آن مردگان زنده می شوند ... » و بقیه دعا ؛ فلذا نوح نیز کشتی خود را با «اسم الله» جریان داد و لنگراندازی نمود: «بِسْمِ اللَّهِ مجَرئهَا وَ مُرْسَئهَا» (8).

پس با این توضیحات معنای: «وَ لِلَّهِ الْأَسمْاءُ الحْسْنىَ‏ فَادْعُوهُ بهِ» (9) این می تواند باشد که: خدا را با بهترین اسماءش صدا بزنید و بوسیله آنها به بارگاه او راه بیابید و توسل بجویید! که این خود نوعی امر به توسل و وسیله قرار دادن فی ما بین خود و بین خداوند است چنانچه فرمود: «وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَة» (10)؛پس بدون وسیله و بدون اسم الله نمی توان راه به مقصود برد.

حال به مرحله حساس این نوشته می رسیم و آن این است که اسماءالله در واقع همان اولیاء الهی هستند که نشانه و علامت حقیقی خداوندند و مردم را به سوی او رهنمون می شوند!

چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: «... نحن و الله الأسماء الحسنی»به خدا قسم که اسماء حسنای الهی ما هستیم.

و در دعای ندبه می خوانیم: «أین السبب المتصل بین الأرض و السماء، أین وجه الله الذّی إلیه یتوجه الاولیاء»؛یعنی کجاست واسطه بین آسمان (خدا) و زمین و کجاست وجه خدا، آن وجهی که اولیا و خدا اگر بخواهند به خدا توجه کنند بسوی او متوجه می شوند!

در پایان چه نیکو است که در این ماه رجب سری به بعضی از جملات ادعیه این ماه که به این بحث مربوط است بزنیم:

«خدایا من از تو درخواست می نمایم بواسطه آن معانی که با آنها أولیاء أمرت تو را صدا می زنند، همان اولیایی که آنها را امین سرّت قرار دادی ... و آنها را معادن کلمات خود قرار دادی و همچنین ارکان توحید و آیات و مقامات خود ... فرقی بین تو و آنها نیست جز این که آنها عبد و خلق تو می باشند ...» (11)

کلام در این رابطه بسیار وسیع است که در این مختصر نمی گنجد، والله العالم.

 

پی نوشت ها :

1- قرآن کریم، سوره علق، آیات 1 تا 5.

2- سوره اعراف، آیه 157.

3- سوره عنکبوت، آیه 48.

4- سوره علق، آیات 1 تا 5.

5- سوره بقره، آیه 31.

6- توحید صدوق، ص 229، باب 31، حدیث 1.

7- «به آن نامهایت که رکن هر چیز را پر نموده»، دعای کمیل جملات آغازین.

8- سوره هود، آیه 41: «با نام خداست لنگر او و حرکت او».

9- سوره اعراف، آیه 180.

10- سوره مائده، آیه 35.

11- مفاتیح الجنان، نشر دفتر فرهنگ، اعمال رجب، ص 245.

فیس بوک Facebook فارسی العربی English
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد